این چه دیدار دل آزاری بود
بی گمان برده ایی از یاد آن عهد
که مرا با تو سرو کاری بود . . .
شبیه معجزه ایی و فراتـــــر از آنـــی
قسم بخور که کنارم همیشه مـی مــانی
پیام آور عـشـقـی بــــرای دخــتـــرکان
بیا و موعظه ام کن بــه طــور پنهانـی
به آیه های دو چشم تو "اشـــهــــد ان"
که در دلم تو خدایی و مـــابقی فـــانــی
بخوان!صدای تومبهوت می کند من را
بدان همیشه بـــرایــــم تو اوج ایــمــانی
اگر چه عشق زمینی دچار تـردید است
ولی تو جنس خدایی ، شــبــیـــه انسانی
بدون هــیچ بهشتی مـــریـــد چشم تـــوام
قسم به هر چه که زیباست ، بهتر از آنی
شایعات روزنامه ، داغ گوشم سوخـــــــت ، سوخــــت !
شنبه بازار است ، فرهاد تیشه ی خود را فـــــروخـــت؟!
بعد بازار سیاه و دو سه بسته ... ! نقطه چـــــــیــــن ؟!
روزهـــــــــا شیرین نگاهش را به کنج خـــــــــانه دوخت
سهم کاه اسب ها هم ســـهـــمـــیـــه بــندی شده !!!
سیندرلا کــــفــش هــــای لنگه ی خـــــود را فــــروخت
شعله ی خورشید هم ساعت به ساعت روشن است!
گاه خاموش است و رفته ، گاه کم سو ، گاه ، سوخت!
آغوش تو کرسی زمستان مـن اســـت !
زنبیل بِهِ لپِّ تو دســتــــان مـــن اســت
یک زندگی سنتی در عــــــصــر مــــدرن
وقتی که تو با من شدی از آن من است
گره میان دو ابرو نشست بـــــار دگــــــر
غریبه ایی که به من دل نبست بار دگــر
هزار عشوه ی دلبر کرشمه های مـــلیح
ولی چه سود در آخر ؟ شکست بار دگـر
به دست او گل نرگس سپرد و با او رفــت
دلم به حجله ی دردش نشست بــار دگر
مسیر جاده ی چشمش به او و من دیدم
و بند بند وجــودم گسست بـــــار دگــــــر
تو بیخیال من هستی ولی ببین دل مــــن
از انتخاب دو چشمت پر است بار دگـــــــر
چرا؟چه شدکه چنین شد؟کسی نمی داند
امید زندگیم شـــــد بــه دست بــــار دگــــر
شعر جدیدی هم نگفتم . اکثر اوقات نگران اینم که نکنه حس شعرم نابود بشه !؟
ولی اینقد گرفتارم که وقت شعر گفتن ندارم نه اینکه حسشو نداشته باشم
این مطلب رو هم گذاشتم واسه اینکه یه چیزی گفته باشم !!!!!!!!!!!!!!
زلف بر باد نده تا ندهي بــــر بــــــادم ناز بنياد مكن تـــــــــا نكني بنيادم
رخ بر افروز كه فارغ كني از بــرگ گلم قد برافراز كه از ســـرو كني آزادم
مي مخور با همه كس تانخورم خون جگر سر مكش تا نكشد سر به فلك فريادم
شهره ي شهر مشو تا ننهم سر در كوه شور شيرين منما تا نكني فرهادم
زلف را حلقه مكن تـــــــا نكني در بندم طرّه را تاب مده تا نــــدهي بر بادم
يار بيگانه مشو تـــــــا نبري از خويشم غم اغيار مخور تـــــا نكني ناشادم
شمع هر جمع مشو ورنه بسوزي مـارا ياد هر قوم مكن تا نــروي از يـــادم
رحم كن بر من مسكين و به فريادم رس تا به خاك در آصف نرسد فريـــــادم
حافظ از جور تو حاشا كه بگردانـد روي من از آن روز كه در بند تـــوأم آزادم
امروز ۲۰ مهر روز بزرگداشت حافظ شيراز رو به تمام حافظ دوستان تبريك مي گم
چرا به جاده فحش بدم ؟ جـــــاده كه تقصير نداره
علت رفتنت منم ايـــــن دفـــــــــه تأخير نــــــداره
آتيش گرفتم تا كه تو ققنوس شـــــعر مــــن بشي
اما پرستو شدي ، كـــــوچ هــــم كــــه تدبير نداره
هجوم بوسه هاي تــــــــــو رو تن خيس خاطره ام
بيدار مي شم ، خواباي صبح ميگن كه تعبير نداره
مي خواي خدافظي كـــني ؟ سلامِــتَــم بهونه بـود
اين دفه سوخت و سوز من زود نداره ، دير نـداره
صد تا غزل واسه چشات گفتم و فايده ايي نداشت
ترانه هــــم بي اثــــــره ، دلت ديگه گير نـــــداره
به یادت نقش بست این شعر زیبا
بدان گر آن سر دنیا که باشی
برایت می تپد یک قلب اینجا
برای او که دیشب پر کشید
امروز جسمش را به خاک می سپارند :
از امشب ای خوبم تــو را دیگر نــدارم
این لحظه ها را بعد از این بــاور ندارم
ما، دو قناری تو ولـی بی مـــــن پریدی
من هم از امشب بی تو بال و پــر ندارم
او حیف بود، او مردمن بود، او...خدایا
بعد از تو او را داشتم دیگر ندارم . . .!
حسی میان مـرگ و گریـــه دارم امشب
تصمیم مرگ است و از آن بهتر نــدارم
از ایـــــن به بعد اینجا نمی گویند بــابــا
من نیز بعد از رفتنت شوهــر نــــدارم !
آخرین لینک های وبلاگم مال همشهری های با استعداد و نمونه ی خودمه
شعراشون معرکه است . وقتی بخونین متوجه میشین که الکی تعریف نمی کنم
قم غزلسرایان واقعا با استعدادی داره . من شعرای شهرای دیگه رو هم خوندم ولی قم یه چیز دیگه اس
بـــاز تنهایی امــــانــــم را بــــریــــد
یاد تو بر سینه ام خنجر کــــشـــید
خاطراتت لحظه هـــایــــم را ربـــــود
زندگیم ، دلخوشیم ، هــــر چه بود
بی تو و با یاد تــــــو در خـــلـــوتـــم
راه گم کرده است حـــتی ساعـتم
از زمانی که تــــو رفتی زنـــــدگـــی
هستیش را داد جـــز درمــــاندگی
رفتی و تنها شـــــــدم بـــــا خاطرات
باد جارو کرد حتی جـــــای پـــــات
زودیادت رفت هــر چــیزی که بـــــود
هیچ کس بی معرفت چون تو نبود
ای بت نـــامهربان ای بـــه خـــطــــا
راه رفته باز گرد ایـــن آشــــــــنـــا
باز هم هر شب به تــــــو سـر میزند
قلبش از اندوه تــــــو پَـــــر می زند
کیست چون من عـــــاشق دیدار تو
واله و سر گشته و بیمار تـــــــــــو
کیست چون من تا بــگوید دم به دم
بهر من گردد اگر داری تـــــــــو غم
کیست چون من تا که مجنونت شود
لیلی بی حرف و بی چونت شـــود
قدر این دل را نــــدانستی عــــزیــــز
حیف از تو حیف ، اشک غـــــم بریز
از جفایت روز و شب در آتــــشـــــم
بهر تسکین دلـــــــم در کوشــشم
کوششی بیهوده درمانش تـــــویی
آب روی آتشستانش تــــــــــویـــی
رحم کن بر قـــــلب خنجر خورده ام
گر بـــه بالینم نـــیــــایی مـــرده ام
در سرم عطر خوش سیب ومی ناب افتاد
تا که دیدم همگان ذکر حسن می گویند
باز هم مثل همیشه دهنم آب افتاد
یک میز ، دو تا صــنــدلی و جـــفـــت کبوتر
یک قلب، دو تا نه ! شده یک روح و دو پیکر
مابین دو معشوق مــتـــرسک بـــگـــذاریـد
تا مزرعه ی عشق نترسد و کـــلــاغ پـــر !
می شوم آتشفشان وقتی نگاهش می کنی
من بمیرم نشنوم زیـــبــــا خطابش می کنی
قلب من قربانی چنگال بی رحم تــــــــــو شد
این یکی هم مثل من ، آخر حرامش می کنی
از وقتی قرار شده فقط شبا ببینمت نی ها هم شب گل می کنند !
خورشید از هر طرفی که می خواد فردا طلوع کنه ! وقتی تو هستی کسی به اون توجهی نداره . با بودن تو خورشید از حس حسادتشه که آتیش گرفته . اصلا نمی دونم این خورشید خانم چرا خودشو وارد بحثای مردونه می کنه !؟
فقط یک امشب رو فرصت دارم برای . . .
پیرهنی رو که دوست داشتی تنم کردم و عطر تنت رو بهش زدم ، موهامو باز کردم تا برق چشات که به این آبشار می خوره تمام دنیام رو روشن کنه . فقط این بهشتی که ساختم صدای نازت رو کم داره تا بگی
.
.
.
زهره
.
.
.
آسمون که اکلیل هاش بریزه ، تاج خورشید که رو سر آسمون بشینه ، تمام اینا هم میشه قصه ؛ مثل سیندرلایی که حتی لنگه کفشی هم برای برگشتن نداره . . .
فقط یک امشب رو فرصت دارم برای . . .
خدا خواب است بیدارش نکن بگذار یـک امـــشـــب
تو هم ننویس،خواهش می کنم،یک بار یک امشب
فقط شب هاست دنیا خلوت و این کوچه ها شـاید
نباشد انتهایش بسته با دیــــــوار ، یک امـــشـــب
تمام فرصت مــن ؛ نی به گل رفته ، همین حــــالا
فقط ناز و اداهـــــــا را نکن تــــــــکرار یک امشب !
تمام روزها در حسرت یک بوسه ات شـــب شــــد
نترس از من خودت را دست من بسپار یک امشب
امشب هم باز از اون شبهاست که هر چی دنبال دلیل می گردم بیشتر تو خودم گم میشم
فرهاد بیا به تیشه ات محـــتاجــم
برمنصب تخت عاشقی بی تــاجم
خــســرو آمد و برد شـــیــرینم را
خود را برسان که بُرده ی تــاراجم
تو قوی برکه ی رویا و خــــــاطــــرم هستی
به سجده گاه خیالم به نـــــــــاز بنشستی
میان اشک دو چشمم نـــــــماز می خوانی
و راز کهنه ی من را فقط تـــــــــو می دانی
مرا ببوس میــــــــــان قنوت دســــتانــــــت
و شـــــرم را بِرَهان از ضــــریح چشمانـــت
فدای گیسویت ای بـــانـــوی اهـــــورایی
گلی به موت بزن ، چـــون عـروس گلهایی
سر مــــرا بـــگـــذاری بـــه روی زانـــویـــت
و غــــرق بــوسه کنم آن چنان سر و رویت
که گونه ات بشکوفد ، شـکـوفـه ی سیبم
بکش تو دست به مویم که سخت دلگیرم
تو عقد ِ دائــــم ِ تنهایی ِ مـــــن ِ غـمـگین
که در خیال هم می کنی مــــرا تمکین ؟!
و می شود که شبی واقــعــی شوی آیا؟
بیای توی اتاقم ، کــــنار مـــــن ، ایـــنجا؟
بیایی و ببری دردهــــــــای دیــــریـــــن را
بمانی و بسرایم ســـــرود شــــیــــرین را
ببین که سقف خیالات مــــن تَرَک خـورده
یکی از آن دو قناری ، نیامدی ، مـــــــرده!
بیا که دست به دامـــــــان مـــــــرغ آمینم
ببوس صورت من را ، عــــــروس شیرینم...

السَلامُ عَلیک یا حضرت معصومه
السَلامُ عَلیک یا بنت موسی ابن جعفر
السَلامُ عَلیک یا باب الحوائج
السَلامُ عَلََیکُم و رَحمَته الله وَ بَرکاتُه
جای همتون خیلی خالی ، خدا قسمت هر کسی که دوست داره و لیاقتش رو داره زیارت حضرت معصومه رو قرار بده .
دیروز حرم بودم . برای همتون دعا کردم . واقعأ که حرم رفتن لیاقت می خواد .
خونه ی ما پیاده 15 دقیقه با حرم فاصله داره ولی سعادت زیارت شاید 15 روز یک بار هم نصیبم نشه .
خانم هر کسی رو که بطلبه بهش اجازه ی زیارت میده .
وقتی رفتم حرم قسمت خواهران رو داشتن تعمیر می کردن به خاطر همین نشد که دستم به ضریح برسه ، خیلی دلم گرفت ، مثل اینکه بری خونه ی یه نفر ولی نذارن بری داخل یا خونه نباشه یا...
درسته که بی بی خودشون می دونن که اومدیم خونشون ولی همین که دستت به ضریح برسه یه حال دیگه ایی داره.
سلام
چند وقت پیش سفری داشتم به اصفهان ، قرار بود دو الی سه روز بیشتر طول نکشه ولی کنگر خوردیم و لنگر که چه عرض کنم کل کشتی رو به مدت یک هفته در نصف جهان نگه داشتیم ؟!!!
هر چی از زیبایی هاش بگم کمه . من یکی از برنامه هایی که برای آینده ام ریخته ام ایران گردیه ، این مقدمه ایی بود برای رسیدن به هدفم و آینده ایی زووووود !
اول از آسیه جونم و خانواده ی محترمش تشکر می کنم و دوم بگم براتون از اونجا . . .
عمارت عالی قاپو که در میدان امام واقع شده یه خاصیت جالب داره . وقتی که وارد عمارت میشی دو تا ورودی روبروی همدیگه هست ، اگه یه نفر گوشش رو بذاره روی دیوار یکی از ورودی ها و یکی دیگه اون طرف ورودی رو به دیوار صحبت کنه میتونه حرفاشو بشنوه !عمارت عالی قاپو محل جشن ها و محفل عیش درباریان اون زمان بوده. شاهان دور هم جمع می شدن و به گپ زدن و نوشیدن می پرداختن و همسران و ندیمه هاشون از پشت پنجره های اتاقک های اونجا اونارو تماشا می کردن.
برای جشن امام زمان تنها جایی از اصفهان رو که اجازه ی چراغونی کردن نمیدن میدون امامه ! چون از نما و زیبایی اونجا کم میشه و مانع میشه که جلوه ی اصلی این میدون خودشو نشون بده.
بازار قیصریه هم که توی میدون امامه واقعا معرکه است . به نظر من تمام
اون قشنگیا یه طرف بازار قیصریه یه طرف دیگه !هنوز وارد بازار نشده برقی که از دور می زنه عجیب جذبت می کنه!؟
(دوستام همه میگن تو مثل کلاغ هستی )
یه در میون مغازه های خاتم فروشی و النگ دولنگ (زیور آلات خانومونه !!!)
واقعا گیجت می کنه . نگین های فیروزه در طرح ها و مدل های مختلف واقعأ سر کیسه ی آدم رو ناخودآگاه شل می کنه ولی چه فایده ؟هر چی بخری بازم یه چیز قشنگ تر هست که نخریدی !
رفتیم یه مغازه ای که پر از صنایع مینا کاری بود واقعأ معرکه بود. خود صاحب مغازه به همراه شاگرداش داشت اونجا روی ظروف رو نقاشی می کرد . یه سری عکس از مغازشون گرفتم که براتون می ذارم.

بقیه ی صنایع دستی مثل ظروف نقره ، مجسمه های مسی ، تابلو های خاتم و خیلی چیزا ی دیگه اش هم بی نظیر بود .
یکی دیگه از جاهایی که رفتیم کوه شهدای صُفه بود . ساعت 4 صبح!!!
میتونی تصور کنی زهره ساعت 4 از خواب بیداربشه یعنی چی ؟
من ِ پیرزن رو تا بالای کوه بردن !؟ اون بالا جاتون خالی یه صبحونه ی توووووپ زدیم و از مناظرش به شدت لذت بردیم . وقتی ما داشتیم برمیگشتیم پایین تازه مردم داشتن می رفتن بالا . . .
پشت خونشون هم یه شالیزار بود . صدای موتور پمپ آب ، بوی شالیزار ، صدای سکوت سنگین اونجا مخصوصأ موقع غروب ! روحت رو به پرواز درمیاورد .
البته یه روز که رفته بودم روحم رو پَر بدم توی شالیزار ! خودم رو پروندن و افتادم توی گِل ! تمام لباسام که از شانس سفید هم بود دیگه قهوه ایی بود ؟!
این یکی دیگه از سفرای من بود که هیچ وقت یادم نمی ره .به نظر من
دو تا شهر فوق العاده ی ایران که واقعأ بی نظیره اول اصفهان و دوم گرگانِ
راجع به سفر گرگانم در اولین فرصت براتون می نویسم.
هنوز شیراز نرفتم تا ببینم میشه اونجا رو به لیست بهترین هام اضافه کنم یا نه ولی خیلی دوست دارم شیراز برم .
ایشالا در اولین فرصت با شمای دوست . . .
هیزم شــکــنــی خسته و تنهایم
بــــا یک تـبـر شکسته در دستم
با جامه ی پاره ، کولــه ایی ازنان
رخت ســـفــــری دراز را بــــستم
دنـبـال درخــــت دشــمــنی بــودم
هرشهربه شهر کوچه در کـــــوچه
این تخم نفاق کشت جنگل نیست
جنگــل پر سیب و یاس و آلـــوچــه
ازقلب زمین به جـای ســـرو و کاج
آهن به کــــــنـــار جــــــاده روییده
پرچین حیاط جای پـیــچـــک هــا
یک دسته حفاظ خــاردار پـیـچیده
آدامس، دعا و فال ، واکس بزنم؟
از هر طرفی کــسی صدا می زد
یک زن که به زیــر چــادر مشکی
در نکبت و فقردست و پا می زد!
باران آمد...نه ... آب پاشــیـدنــد!
یک ماشین آخرین مــــدل رد شد
یک جمع فقیر و آه پــــر حـــسرت
چشمان همه مسیر ممـتـد شـد
در شهر کسی به فکر مردم نیست
صد بوته ی هـرز و وجـیــن نــشـده
دعوا سر پــنــچ زاری کــهــنه است
سهم دل سنگ غیراز ایــن نـشـده
من یکه تن و شکسـته دل در شهر
با یک تبر شکــســته در دســـتــم
دیدم که حـریـــف دشــمـنی نشوم
دنبال نهـــــــال دوســتــی رفــتـم
میان ربنای سبز دستانت دعایم کن . . .
خطبه ی حضرت رسول پیرامون ماه مبارک رمضان :
ای مردم ! ماه خدا ، با برکت و رحمت و آمرزش به شما رو کرده است ، ماهی که پیش خدا بهترین ماه ها است ؛ و روزهایش بهترین روزها ، و شب هایش بهترین ِ شب ها ، و ساعاتش بهترین ساعات می باشد. . .
ادامه مطلب
اگه همه جای دنیا آسمون خدا یه رنگ باشه یه جا رنگ آسمون فرق داره !!!
همون شهری که با تو زیر آسمون شهر توی یه شب گرم که گرماش مثل دل من بود و سیاهی شبش مثل دل تو بود قدم زدم !
آسمونش که هیچ ، همه چیزش با تمام دنیا فرق داشت. اصلا انگار مال این دنیا نبود ، شهری که مال قصه های قدیم بود و توی شعر های امروز نیست !!!
یه جایی شنیدم که گفته بودن تفاوت هاست که آدم ها رو سمت همدیگه میکشونه نه شباهت .
درست می گفت ؛ تفاوت آدم ها رو به هم نزدیک میکنه ولی اونا رو در کنار هم نگه نمی داره !؟ من و تو خیلی با هم تفاوت داریم : شهری که من در کنار تو و به خاطر بودنت از اونجا بودن خوشحال بودم تو رو راضی نمی کرد ، به قول خودت اینجا
می تونست بهترین شهر برای من باشه ولی نشد...
به عشق اعتقاد ندارم به خاطر همین عشق من خطابت نمی کنم ولی
آهای ! کسی که دوسش دارم !؟
آسمان وقف نگاهت گل من مانده ام چشم به راهت گل من
هر کجا هستی و باشی گویم که خدا پشت و پناهت گل من
و رسیدیم به نقطه ی پایان شهر!
تو رفتی جایی که کسی منتظرت نبود و من موندم با آسمونی که توی همه جای دنیا حتی اون شهر! یه رنگ بود...
بودن یا نبودن مسئله این است . ولی مسئله این نیست که باشم یا نباشم مهم اینه که بمونم یا نمونم ؟
نخواست تا که بمانم مرا سریع دک کـــــرد
و نقش غصه به دیوار قلب من هـــک کـــرد
نخواست تا بپذیرد کـــــه دوســتــــش دارم
نداد مهلت صحبت بــــه چــــشــــم بیمارم
نخود ســــیـــــاه که آورد زود فــهـــمــیــدم
که وقــت رفتنم آمد و دست و پــا گـــیـــرم
(دوباره پلک دلم می پرد) بــــگو چه خـبــر؟
از این نیامده مهمان ! رسیده بــــــوی خطر
و با چه شوق عجیبی بـه ســــوی او رفتم
از آن عجیب تر آن شــــدکه زود برگشتم !؟
تمام فکر و خیالــــم گــــرفت رنـــــگ سؤال
مسیر خانه پــر از حــــدس و احتمال مـحال
به خانه ام که رسیدم دلم کمی شـک کرد
که واقعأ به خیالم مــــــرا سریع دک کرد ؟
... !؟

لــــــیلا شــــدم ! بــــرای دلــــم مجنون بــیاورید
مستم کــــنید و باده ایی از خـــــــــون بـــیاورید
برهر دری که رســـــیــــده ام تــــکــیـــه داده ام
درعشق هرج و مرج شده قـــــــــــانــون بـیاورید
بی اعتنا گذشت پـــــــســـــر از پــیش دخــترک
بوی بــــد خیانت اسـت ، سیفون بـــیـــــاوریـد!!
چون عشق ماوعشق شما تقلیدی ازهم است
محکوم حکم رد شــدیـــم ، میمون بــــیـــاورید !
اینجا حـــــراجــــی ِ تــــن و ارزانی دل است !!!
ما را از ایــــــن مـعـامــــلـــه بیرون بـــیـــاوریــد
من دانشجوی ساری بودم . به جرأت میتونم بگم بهترین سال های زندگیم اون دو سالی بود که در کنار بهترین دوستام تو ی ساری داشتم.
این عکسی که اینجا گذاشتم اول خیابون قارن در ساری است. هر قسمت این شهر البته با خاطره هاش زیباترین تصویرها رو داره ولی این تصویر یه چیز دیگه اس.
الان که درسم تموم شده دیگه دلم نمی خواد برگردم اونجا ، به قول یکی از دوستام شهر دیگه بوی بچه ها رو نمی ده ، از همین جا هم می شه سردی نبود بچه ها رو حس کرد...
شاید یه روزی گذار یکی از عزیزانم به این وبلاگ بیفته ، همتون رو دوست دارم و بیشتر از اونچه که فکرشو کنین دلم براتون تنگ شده ، هیچ وقت فراموشتون نمی کنم.

آويشن
نام هاي ديگر :
آویشن ، آویشن ، اوشن ، صعتر الحمير ، آويشم ، زروه ، كاكله اوتي ، اشمه كوهي.
خاصيت درماني : روغن تيملول يا تيمن كه در تركيب اسانس گياه وجود دارد منشا اصلي خواص ضد عفوني كننده ي آویشن مي باشد از طريق مخاط جذب مي شود و از راه ادرار دفع مي شود و رنگ ادرار را تيره يا سياه مي سازد .
ادامه مطلب

